در پست قبلی در مورد انسان هایی که فکر میکنند کامل هستند صحبت کردم . امروز میخواهم در مورد دو دسته بعدی حرف بزنم
انسان هایی که فکر میکنند کامل نیستند و این کامل نبودن را یک عیب میدانند و فراموش میکنند ( یا اصلا نمیدونند ) این طبیعت آدمی است که کامل نباشه و از موقعی که به دنیا میاد نیازمند است تا جایی که حتی نمیتواند یک مگس را از خود دور کند و هرچه بزرگتر میشود نوع نیازهایش فرق میکند. این گونه انسان ها همیشه می گویند ” چراااااااا؟؟ ”
خدایا چرا من بدختم؟
خدایا چرا من زیبا نیستم؟
خدایا چرا من زور ندارم ؟
و هزاران چرای دیگر…
و همیشه در اندوه و افسردگی و از اولین کسی که بدشان میاد خودشان هستند. هر مشکلی جایی به وجود میاد را به خودشان نسبت میدهند. همیشه در وادی گذشته سرگردان و هیچ امیدی به آینده ندارند.
با اصل زندگی دچار مشکل میشوند شاید حتی یکی از مشکلاتی نظیر زیبا نبودن و … را هم نداشته باشند چه بسا توانایی هم داشته باشند اما نمیدانند چرا بدنیا آمدند .. دنیایی که فانی و تموم شدنی است پس این زندگی برای چه؟ همه اتفاقات نیافتاده را جلو جلو حدس میزنند و به اشتباه پیش بینی میکنند.از هر نوع دسته ای که در موردش صحبت کردم بدبین ترند. همیشه منتظر دستی هستند که آن ها را از این بدبختی و خفقان رهایی دهد و در این شرایط همه کاری از دستشان برمی آید از جمله خودکشی - اعتیاد و…
با این فرض که شاید این گونه آدم ها ، انسان هایی بوده اند فعال یا اینکه دارای مهارت یا علمی خاص اینگونه با خود فکر میکنند که انسان ها و همه چیز در حال سو استفاده از آن ها بوده و این افراد مانند پلی هستند برای دیگران و حتی کارهای انسان دوستانه هم این افراد را خوشحال نمیکنه .. تحت هر شرایطی ناراحت و غم انگین اما دلهره و اضطراب ندارند اینگونه افراد چون چیزی برای از دست دادن ندارند زندگی برای آن ها تمام شده است. با هر سن جسمی که دارند همانند یک کودک چند ساله میمانند هر چه بگویید بدون کوچکترین حرفی میپذیرند چون خود را مقصر میدانند فیلتری دارند که فقط حرف های منفی را جذب میکند اگر بگویید تو ضعیفی - تو بی عرضه ای - تو بدبختی - تو … میگویند راست میگی و اگر بلعکس عمل کنی و بگی تو میتونی - تو خیلی قوی هستی و.. از یک گوش میشنوه و از گوش دیگر در میکنه چون خیال میکنه که تو داری به او دلخوشی میدی و واقعیت اینه که اون بدبخته… همینه که هست .. خدا خواسته .. شاید خدا دوست داشته ایکس خوشگل باشه ،‌قوی باشه ،‌همه دوستش داشته باشند و دوست نداشته باشه من قشنگ باشم ،‌قوی باشم ، همه منو بخواهند و من را داخل آدم حساب نکنند

چیزی که جالبه اینه که این نوع آدم ها وقتی برای اولین بار در جایی کسی تحویلشون نمگیره باور نمیکنند و از اون افراد متنفر میشوند دفعات بعدی همینطور و همینطور تکرار میشه و به این باور میرسند که نه اشکال از منننننننننننه … من مورد دارم بقیه چیزیشون نیستتا اینجا را درست متوجه میشوند اما غلطیه کار کجاست؟؟ اینجاست که فکر میکنند این مورد و عیبی که دارند ( و واقعا هم نمیدونند علتش چیه ) شاید هم به همین دلیله که فکر میکنند که خدا خواسته آدم ها از اینها ذاتا بدشون بیاد و بدون هیچ دلیل خاصی، محبوب نباشند، پذیرفته نباشند باشه
اولین جایی را که به رگبار میگرند ظاهرشون هست .. و فکر میکنند شاید زشتند آخه تو جمعی وارد میشوند که کسی او را نمیشناسه . مثلا آقای وارد جمعی میشه که خانمی در آن جمع نسبت به این آقا سنگینی نشون میده و به محضی که این آقا چنین صحنه ای را میبینه اون موتور فکر منفی اش شروع به کار میکنه وافکار منفی تراوش میکنه گوش کنید …. ” چرا این خانم روشا برگردوند” ” حتما از من خوشش نیمده ” ” اما اونکه اخلاق منو نمیدونه که ” ” ۱۰۰٪ بخاطر قیافه زشت و کریح منه ” و خیلی جالبه که این نوع آدم ها اصلا دل و دماغ به خود رسیدن را هم ندارند و با توجه به همین موضوع هنگامی که خود را در آینه میبینند تمام تفکرات منفی که کرده بودند اثبات میشود

در صورتی که نمیدونند شاید ۱۰٪ از آدم ها به اندازه ۹۰٪‌دیگر آدم نیاز ندارند به خودشان برسند ( نه اینکه بی نیاز باشند ) ولی ۹۰٪‌بقیه حتما باید به خود برسند آرایش کنند پیرایش کنند تا بتوانند زیبا باشند و هیچ اشکالی هم بر اینکار وارد نیست شما یه اتومبیل آخرین مدل بنز را در نظر بگیرید که پر از خاک و گل و … و در مقابل آن یک پیکان را در نظر بگیرید که بسیار تمییز و شیشه هایش برق میزنند و کلی لوازم اضافه به آن اضافه شده خوب قطعا این پیکان بسیار قشنگ تر از آن بنز است و آدم ترجیح میده سوار این بشه تا اون بنز کثیف و بد بو .. در صورتی که اون بنزه از لحاظ قیمت شاید چندین برابر پیکان باشه ولی این کثیفی دلیل آن نمیشه که بنز زیبا نباشه در واقع باید اون ماشین هم شسته بشه بهش رسیده بشه - هم پیکان هم بنز زیبایی خاص خود را دارند
در مورد انسان هم دقیقا همین گونه است . از نظر من تمام انسان ها زیبا هستند حال اگر تعریف ما از زیبایی شخصی به این گونه است که هر شخصی بیشتر محبوب و طرفدار دارد زیبا است ان دیگر مشکل ظاهر نیست مشکل تفکر ماست که باید عوضش کنیم
خب تا این لحظه فکر میکنم کامل با انسان های دسته دوم آشنا شدید که به نظر من شاید ۱۷٪ انسان ها اینگونه باشند اما مطلب مهم تری که میخواهم بگویم این است که برای ۸۰٪ اولی باید بیشتر نگران بود تا این ۱۷٪ زیرا ۸۰٪‌اول یک شخصیتی ( حال خوب یا بد / خوشبخت یا بدبخت و…) برایشان تعریف شده است و تا ابد همبن شخصیت را دارند و چون خود را بی نیاز میبینند و فکر میکنند کامل هستند هیچ پیشرفت و تغییر و تحولی در آن ها دیده نمیشود . حتی روزی روزگاری فکرشون به اینجا خطور نمیکنه که مبحثی حیاتی به عنوان تکنولوژی فکر وجود داره که میتونه زندگی آن ها را از چیزی که هست خیلی بهتر کنه

اما دسته دوم ، چون کسانی هستند که زندگی را باخته اند و همانطور که گفتم به مانند یک بچه هر چه بگوییم باور میکنند خیلی تاثیر پذیرترند و میتوان امید داشت که این انسان ها سریعا عوض شده و به انسان های زیبای دیگری تبدیل شوند. این ها کسانی هستند که به نقطه عطف زندگیشان رسیده اند

و دسته آخرهمان ۳٪ باقی مانده انسان هایی هستند زیبا ، آرام ،‌با نشاط ، با هدف ، خوشبخت ، محبوب کسانی که نقص خود را طبیعت انسان میدانند و همچنین موهبتی از سمت خداوند بزرگ و برای کامل کردن آن تلاش میکنند اگر زیبا نیستند زیبا میشوند اگر قدرت ندارند قدرتمند میشوند ، یاس و نا امیدی در آن ها راهی ندارد ، و کلماتی چون نه نمیشوند نمیتوانم نمیدانم در بانک واژه آن ها تعریف نشده است شاید این قبیل انسان ها از لحاظ کامل نبودن از سایر افراد بیشتر کامل نباشند اما با این طرز فکری که دارند هزاران بار بهتر و موفق تر خواهند بود در هر موقعیت و شرایطی چون خود را کامل نمیدونند ( خود بزرگ بین و متکبر نمیشوند ) بسیار متواضع و فروتن و چون کامل نبودن را عیب نمیدانند ( در نتیجه غمگین و افسرده نمیشوند ) و انسان هایی بسیار کوشا و لحظه به لحظه در حال کامل شدن و هیچ وقت هم ارضا نمیشوند هنگامی که مشکلی برایشان پیش بیایید بجای اینکه بپرسند چرااااااااا این مشکل بوجود آمده میپرسند چگونه این مشکل را حل کنند…

واقعا خوش به سعادت این انسان ها . اینان کسانی هستند که خداوند بسیار آن ها را دوست دارد ( البته نه اینکه خداوند آن دو دسته اول را هم دوست نداشته باشد ) و من بسیار خوشحال هستم که جز این دسته سوم هستم و دوست دارم تا جایی که میتوانم درصد این افراد را بالاتر ببرم.